تبليغاتX
دست نوشته های بهشته
دست نوشته های بهشته

شرح دلتنگی ها شادی ها غم ها غصه ها

 

دلم گرفته به وسعت تمام سال های عمرم

احساس تنهایی شدید داره جونم رو میگیره

برای اولین بار بود که ۳ هفته خونه نرفتم

پوسیدم

اما کنار اومدم

به غیرت یک مرد تو شهر غریب محتاجم..

اما کسی تو این دور ه زمونه

با یک دختر تنها نمیخواد یک رابطه ی سالم داشته باشه..

 

خیلی خستم

خیالم راحته

دیگه اشکی برای ریختن ندارم

 

 

ف..

نوشته شده در بیست و نهم مهر 1388ساعت توسط بهشته | |
شاید بعضی وقتا هرچی به جلو قدم میزاری به هدف نرسی اما یه وقتی میشه میبینی وایسادی جلوی یه پرتگاه یا باید بپری یا اینکه همه راه برگردی.....

من اما پریدم نمیخواستم برگردم...

نمیخواستم راهیو که با مشقت ازاش بال اومده بودم برگردم....

امروز احساس میکنم آزادم آزاد واسه رسیدن واسه اینکه یکی داشته باشم تا باهاش بمونم قرار نیست این شخص یا چیز حتما دختر باشه میتونه یه کتاب باشه یا شاید یه حس اما مهم اینه که ماله خودته....

نه کسی ازت میگیرتش نه کسی به اون کاری داره....

دارم به این فکر میکنم شروع کنم دوباره به حرکت به راه انداختن یه ماشین قدیمی سخته اما شدنیه....

امروز دوباره نوشتم جون دلم گرفته بود واسه نوشتن چون میخواستم بنویسم از همه حسایی که دارم امیدوارم دیگه هم عصبی ناراحت نباشی.....

اگه رفته ولش کن اگه هم هست باهاش خوش باش.....

ب....

 

نوشته شده در بیست و دوم مهر 1388ساعت توسط بهشته | |
اینروزها هروقت باهم حرف میزنیم زودی اعصابم بهم میریزه ..حرصم میگیره لجم در میاد

از حرفهات از حرکاتت از همه چی..ازت خواستم دیگه باهم حرف نزنیم چون اینطور راحت ترم

خیلی وقته نمیای حرفهای واقعی روزانت رو بنویسی

من اینروزها شدیدا کلافه و عصبی ام

حس و حال نوشتن رو هم ندارم

ف..

نوشته شده در یازدهم مهر 1388ساعت توسط بهشته | |
دی : عجله ایی در عشق ندارد نه به سرعت عاشق میشود نه راز دلش را میگوید او همواره در حال حرکت است اما نمیداند چرا

فقط میداند باید موفق شود اگر فکر میکنید میتوانید اورا از هدفش بازدارید و به سمت خود جذب کنید در اشتباهید

 

فروردین :در پی عشق آتشین خود به خود به جنس مخالف را بخود جذب میکنند

لذت های جسمانی برایش اهمیت دارد و گاه احساس مالکیت شدید نسبت به معشوقش میکند

نوشته شده در دوم مهر 1388ساعت توسط بهشته | |
من با اونم الان فقط اما ..!

قول و قراری نذاشتیم و من نمیدونم باید چه کنم از اینکه کسی که روزی یک کلام با من حرف اضافی نیمزد و الان برام احساس دلتنگی میکنه و کلی جریان تعریف میکنه خوشحالم

نمیدونم با رفتنم و دوری از اون قراره چه اتفاقاتی بیفته شاید دوباره به بن بست خواهم رسید

ترجیح میدم فعلا به زمان حال فکر کنم

ف..

نوشته شده در دوم مهر 1388ساعت توسط بهشته | |
خوشحالم یکی هست دوست داشته باشه  اما از تو بعید میدونم کسی دوست داشته باشی.....

اما اگه دوسش داری بهش وفادار باش....

اگه میخوای ماله تو باشه تو هم فقط واسه اون باش.....

بهش اهمیت بده و بزار احساس رشد کنه تو وجودت....

در آغوشت بگیر آروم نوازشش کن احساست با کلمات بیان کن....

بهش هر چند وقت یه بار یادآوری کن دوسش داری که فراموش نکنه....

نوشته شده در دوم مهر 1388ساعت توسط بهشته | |
دوستم داره اینو فهمیدم

دوستش دارم شاید

نمیدونم دقیقا؟؟!!

 

ف..

نوشته شده در دوم مهر 1388ساعت توسط بهشته | |
حالا به این باور رسیدم که میتونم شروع کنم از دوباره

همه چیز رو ..!هم درس هم دوست

هردو جدید میشن

زندگی جدیدم از دیروز شروع شد

کاش بتونم نگه دارمش

و قدر این لحظات رو بدونم

 

ف..

نوشته شده در نوزدهم شهریور 1388ساعت توسط بهشته | |
یادته راجع به ع.. هم نظر بدی داشتی الان چند ماه گذشته

و ع.. رو واقعا بچه با محبتی دیدم و شناختم

آیندمو حالا یه مدل دیگه باید بسازم

و باید شروع کنم..

 

ف..

 

نوشته شده در شانزدهم شهریور 1388ساعت توسط بهشته | |
من حرفام واسه تو گفتم شاید حرفام درست نباشه اما دلم میخواد تو   قوی باشی.....

بهت گفتم زندگی کنی واسه نلاشت.....

این خیلی بده که بخوای آیندت رها کنی باید به فکرش باشی واسه آینکه تو در آینده یه مادری تو یه کسی هستی که میخوای زندگیت بسازی....

پس از الان تمرین کن.....

نوشته شده در پانزدهم شهریور 1388ساعت توسط بهشته | |
دوست داشتم بتونم حرفم رو به کرسی بنشونم

اما وقتی اسم نه اومد

دیگه دلم نمیخواد اصرار کنم..

من راضی ام به این زندگی

حالا هرجا که میخواد  باشه

 

ف..

نوشته شده در سیزدهم شهریور 1388ساعت توسط بهشته | |
بهت گفتم همیشه به عنوان کسی که کمکت کنه روم حساب کن من آدم بد کینه ای نیستم آدمارو تو شرایط سخت تنها نمیزارم....

من دلم میخواد تو این شرایط کنارت باشم اما اگه تو بخوای....

خوشیاتم برو با هرکس دیگهای  که میخوای چون دوست دارم تو شرایط سخت دوستام باهاشون باشم.....

از  خدا کمک بگیر تو تصمیمت راسخ باش از راهی که جلوت گذاشته برنگرد خدا واست  خواسته که بری به ان سمت حتما مصلحتی توش وجود داره بهش پشت نکن.....

نوشته شده در دوازدهم شهریور 1388ساعت توسط بهشته | |
یقول دوات ابادی مغزم خستس نمیدونم باید چکار کنم من یه نفرم اما هزار راه جلوروم دارم

هیچکس رو ندارم که جدی تو این تصمیم کمکم کنه

 

ف..

نوشته شده در دهم شهریور 1388ساعت توسط بهشته | |
بازنده ایی که با خاطرات زندس..

باز خوبه که خاطره ایی هس که بخاطرش باشم

 

ف..

نوشته شده در ششم شهریور 1388ساعت توسط بهشته | |
خیلی وقت بود به صفحه خالی پست مطلب جدید نگاه میکردم و هیچی نمیتونستم بنویسم....

خیلی وقت بود پستار و میخوندم هیچی نمیتونستم بنویسم....

آخه این بلاگ واسه این بود که همیشه با هم باشیم واسه هم بنویسیم نه اینکه جدا از هم بنویسیم....

میدونم خوشحالی میدونم اذیتت کردم اما تو هم هیچوقت اشتباهات قبول نکردی...

هروقت به گذشته فکر میکنم نمیدونم چجوری شروع شد چه جوری تموم....

یه وقتایی خاطره ها سهمی از من و  تو مشن اما اگه من و تو سهمی از خاطره  ها شیم اون وقت  باختیم  تو دقیقا اینطوی شدی.....

نوشته شده در ششم شهریور 1388ساعت توسط بهشته | |
دارم کسانی رو هنوز کنارم هرچند با خیلی ها خداحافظی کردم

اما دوباره غم رفتنش سراغم اومده

 

ف..

 

نوشته شده در پنجم شهریور 1388ساعت توسط بهشته | |
خاطراتم سهمی از منن

روزها میشینم و به گذشته فکر میکنم

با اینکه تابستونه

اما سردم میشه

لرز کل وجودمو میگیره

من مرده پرستم

آره

دلم تنگه براش

اما اگه ببینمش

میپرسم

چرا اینکارو باهام کرد؟!

تورو هیچوقت نفهمیدم

نمیخوامم بفهمم

میخوام تو خاطراتم گم شم

عشق اول بهترینی..

برمیگردم به سال ۸۲

چه روزهایی بود

دوسش داشتم

اما از همون اول ضربه خوردم

نمیدونم

چی شد نفر بعدی اومد تو زندگیم

نمیخواستم از دستش بدم

میخواستم باشه

اما تحت تاثیر یکی

منو ول کرد

خیلی ها بعد از اون دو نفر اومدن

خیلی ها

احساس میکردم دوسشون دارم اما نداشتم

زندگیم

اطرافیانم

شلوغ شده دورم

اما نمیخوام

من گذشتمو میخوام

میخوام یکی بیاد مثه اون دوتا باشه برام

مثه حس بچگیم

حق من نبود

اینطور باهام بازی شه

حق من نبود

اینطور باهام برخورد بشه

حق من نبود

تنهام بذاره

حالم خوب نیست

اینروزها منو در و پنجره زیاد باهم حرف میزنیم

آخه هممون تنهاییم..

 

ف..

نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1388ساعت توسط بهشته | |
خواستم بهت بگم بد بودن کاری نداره....

خواستم بهت بگم منم میتونم بد باشم....

اما نیستم....

اما من هرکاری کنم نه میتونم بد بشم نه میشم....

من آدمی شدم که خودم گم مردم تو شلوغیا تو تمام هیاهوی زندگی....

توی دوست داشتن تو گم شدم و حل شدم اگه دوست نداشتم رفتارت برام مهم نبود مدونم الان میگی از تو و دوست داشتنت حالم بهم میخوره....

میدونم....

میدونم....

همه حرفات میفهمم اما بدون دوست داشتن تموم نمیشه حتی اگه دیگه ننویسی اما یکی هست که با تمام بدیات دوست داشته باشه....

دوست داشتن بزرگترین چیز  دنیاست اما بدون تموم نمیشه این داستان هم مثل دوست داشتن تموم نمیشه....

آخر قصه من و تو رو هنوز ننوشتن....


نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1388ساعت توسط بهشته | |
 

متاسفم برات

واقعا

متاسفم برای خودم

برای اینکه همیشه فکر میکردم آدم خوبه هستی

تو میتونستی خوب بمونی چون آخر قصه نزدیک بود

آدما چقدر ساده

میتونن سرنوشتشونو عوض کنن

 

خیلی جالب بود حرفات

مرسی آدم بده

 

شاید دیگه ننوشتم

اگه اوضاع اینطوری باشه

دلم نمیخواد دیگه حرفی بهت بزنم

 

همه آدما بدن

اینو باور کردم

 

 

تمومش کن

برای همیشه

ف..

نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1388ساعت توسط بهشته | |
این وبلاگ شوم نیست....

تو افکار مسخرت و تمام دور و بریات شومن....

یروزی بهت گفتم میتونی بزرگتر باشی اما نمیخوای چون تومغزت جز هوس بازی هیچی دیگه نیست....

کاشکی یه کم میفهمیدی چیکار میکنی....

از این که به خودت مطمئنی حالم بهم میخوره....

رفتار تو با هرزه هایی که دور و برمن هیچ فرقی نداره

حتما میگی لیاقتت همون هرزه هان منم بتو میگم اونا معرفتشون از تو بیشتره

وقتی میان پبشم که بهم بدن حداقل به کس دیگهای اس ام اس نمیدن....

با کس دیگهای حرف نمیزنن تو از اونا هم کمتری....

اینجا خودت خنده گودزیلایی بزار.....

ها ها ها ها ها.......




نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1388ساعت توسط بهشته | |
حوصله ندارم

از این وبلاگ شوم حالم بهم میخوره

ف..

نوشته شده در بیست و چهارم مرداد 1388ساعت توسط بهشته | |
خیلی وقته منتظر این بودم که واب بدی اما ازت خبری نشد چی برات مهمه؟

چی برات مهم نیست.....

چرا هیچوقت حرفات نمیزنی همیشه با شک و تردید حرف میزنی.....

نوشته شده در بیست و چهارم مرداد 1388ساعت توسط بهشته | |
واسه من فرقی نداره

چه تو باشی چه نباشی

واسه من فرقی نداره

که بمونی یا نمونی

واسه من مهم اینه که..

ف..

نوشته شده در بیست و سوم مرداد 1388ساعت توسط بهشته | |

chon farsi nadram majb0oram ino englisi benvisam

mi0doni in tikeha va kenayeha vase ine ke befahmi to eshtebah kardi vase ine ke be eshtebahet eteraf k0oni am nakrdiinkaro.....

heeh.....

harchi beht fekr mik0onam faght t0oye v0oj0odet lajbazi0o mibinam va khshki ke foro dadi....

ta r0ozi be sarm biyari harchi ke delet mikad...

kashki vaghe bin b0odi va in harf0o nemizadi ta manam rahat tar harfam0o beznam.... harfam0o shayd manz0oresho nafahi am yer0ozi motevajeh mishi ke khliy dire....

نوشته شده در نوزدهم مرداد 1388ساعت توسط بهشته | |
این احترام پر از تیکه و کنایه از صد تا فحش ناموسی برای من بدتره..!!

هه..!!

 

 

ف...

نوشته شده در هفدهم مرداد 1388ساعت توسط بهشته | |